مرتضى راوندى

418

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داد . و در يكى از قراى قومس نيز زمين در جنبش آمده مردم از ديه بيرون رفتند . . . در ولايت يمن ، از شدت زلزله ، مزرعه كه در جبلى بود منتقل گشته به موضعى ديگر افتاد . » « 1 » آتش‌سوزى در بخارا : در عهد نصر بن احمد سامانى ، رجب سال 325 ، « در بخارا آتش افتاد و جملهء بازارها بسوخت ؛ و آغاز آن از دكان هريسه‌پزى بود به دروازهء سمرقند ، كه خاكستر از زير ديگ هريسه برداشت و به بام آورد ، و بر بام او مغاكى بود تا آكنده شود . پاره‌اى آتش در ميان خاكستر بود ؛ وى ندانسته بود . باد برد و آن آتش بر تواره زد و آن تواره درگرفت و از آن جمله بازارها درگرفت و محلهء دروازهء سمرقند جمله بسوخت ، و آتش بر هوا چون ابر همى رفت و كوى « به كار » و تيمچه‌هاى بازار و مدرسهء فارجك و تيم كفشگران و بازار صرافان و بزازان و آنچه در بخارا بود ، بدين‌جانب ، همه بسوخت تا بلب رود . و پاره‌اى آتش بجست و مسجد ماخ درگرفت و تمام بسوخت و دو شبانه‌روز مىسوخت . و اهل بخارا در آن عاجز شدند و بسيار رنج ديدند تا روز سوم بكشتند . . . و زياده از صد هزار درم اهل بخارا را زيان شد ، و هرگز عمارتهاى بخارا مثل آن نتوانستند كردن . » « 2 » سيل شديد در غزنين : « روز شنبه ، نهم ماه رجب ( 423 ) ميان دو نماز ، بارانكى خردخرد مىباريد گروهى از گله‌داران در ميان رود غزنين فرود آمده بودند و گاوان بدانجا بداشته . هرچند گفتند از آنجا برخيزيد ، فرمان نمىبردند . تا باران قويتر شد . . . پاسى از شب بگذشته ، سيلى در رسيد ( به غزنين ) كه اقرار دادند پيران كهن كه بر آن جمله ياد ندارند ، و درخت بسيار از بيخ كنده مىآورد . . . سيل گاوان و استران در ربود و به پل رسيد و گذر تنگ بود . . . طاقهاى پل را بگرفت . . . در بازارها افتاد ، چنان كه به صرافان رسيد و بسيار زيان كرد . و بزرگتر هنر آن بود كه پل را با دكانها از جاى بكند و آب راه يافت . اما بسيار كاروانسرا كه بر رستهء وى بود ، ويران كرد و بازارها همه ناچيز شد . » اين سيل مردمان را چنان زيان كرد كه در حساب نيايد . پس از آنكه سيل بنشست ، مردمان زر و سيم و جامهء تباه شده مىيافتند كه سيل آنجا افكنده بود . و خداى عز و جل دانست كه بر گرسنگان چه رسيد . » « 3 » زلزلهء تبريز : شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله ، دستخوش آسيب و ويرانى گشته . « از جمله در سال 434 ، زمين‌لرزهء سختى در آنجا رخ داد . . . ابن اثير و ناصرخسرو و حمد اللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن رانده‌اند . قطران نيز قصيدهء شيوايى دربارهء آن دارد . . . ابن اثير دربارهء سختى زلزله ، مىنويسد : « دژ و باروى شهر و بازارها و خانها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت . . . نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند ؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند . . . قطران پس از ذكر زيبايى و دل‌انگيزى و سعادت مردم اين شهر ، از ويرانيهاى ناشى از زلزله سخن مىگويد : نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز * به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال

--> ( 1 ) . خواندمير ، حبيب السير . ج 2 ، ص 271 . ( 2 ) . تاريخ بخارا ، پيشين . ص 131 . ( 3 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 261 - 260 ( به اختصار ) .